اینروز ها بیش از پیش احساس شکست میکنم
حس باختن
و ... بیش از حد از خودم متنفرم ....
از سادگی م و .... از حس اعتماد
اینروز ها بیش از پیش احساس شکست میکنم
حس باختن
و ... بیش از حد از خودم متنفرم ....
از سادگی م و .... از حس اعتماد
خسته ام و گم شده ... از یابنده تقاضا میشود مرا به خود اورد
به دنبال حقیقت میگردم ...
نشانی از آن داری آیا ؟؟...
می فهمم حال درختی را که
پرنده
سیم های برق را
به
شاخه هایش ترجیح داد
خسته ام
دیگر هیچ آرزو یی ندارم
جز سلامتی و آرامش خانواده ام همین
خدایا لطفا حساب این آرزو را از بقیه آرزو هایم جدا کن ... ا
ندید ...
نشنید ...
رفت ...
من ماندم و
حسرت ...
خاطره ... و
... آوار رویاهایم
دلمــــــــــــــــــــــــــــــ بسیــــــــــــــــــــــــــــــار گریه میخواهد
حال میفهمم
چه حالی داشت
درخت
وقتی پرنده
سیم های برق را به شاخه هایش ترجیح داد ...
بیاید به بارم از اون طرف به قضیه نگاه کنیم
...
... ...
وقتی کسی رو که دوس نداری دوستت داشته باشه ... تو متهم به بی وفایی و بد ذاتی و ... حتی آدم "خراب" میشی
بابا جان درک کنید ... همیشه هر کسی رو که دوسش دارید مجبور نیست دوستتون داشته باشه
هرچقدر هم که عاشقش باشی و علاقه مند باشی بهش ... وقتی اون دوستت نداره نباید بیشتر اذیتش کنی
بفهم :|
این منم
در جست و جوی زندگی
و یافتن راهی تازه
الــــــــــــــــهی به امید تو
تــــــو چه می فهمــــــی؟
حال و روز کسی را که دیگـــــــر...
هیــــــچ نگاهــــــی دلش را نمی لـــــــرزاند
...
اتفاق بدی افتاد
کنار اومدن باهاش سخت بود
اما گذشت
...
کاش مامانم بود
سرمو میذاشتم رو پاش
بهم میگفت غصه نخور
موهامو ناز میکرد
میگفت خیری توشه
بهم میگفت دوسم داره
میگفت کمکم میکنه
...
کاش بود
گاهی دعوام میکرد
حاضرم همه ی دنیامو بدم تا بتونم یه بار دیگه مامان خانومی رو از ته دلم ببویم ...
باید چمدانم را ببندم
باید برای سفر اماده شوم
سفر به کجا ؟ ... نپرس . نمیدانم
فقط میخواهم بروم
بروم و نباشم و نبینم و نشنوم ...
درس ناکجا اباد را به من میدهی ؟؟؟
اینجانب پرستو ... در حال حاضر انتظار رخ دادن اتفاقی را میکشم
از آرامش های قبل از طوفان خسته ام
ادم تنها باشه و غصه بخوره بهتر از اینه که یکی پیشش باشه ... همراهش باشه ... و بازم غصه بخوره
من عاشق پرواز کردنم ... عاشق رها بودن
عاشق رفتن و رفتن و رفتن
رفتن به جاهای خالی و پر از راز ...
الان فقط منتظر یه فرصتم ...
پ.ن : فرصتی که فکر نکنم حالا حالا هاااا پیش بیاد
نمی دونم واقعا گیج شدم
دوست داشتن براش معنی زنجیر کردن و به بند کشیدن داره ...
بعدم میگه خیلی سختته بخوای رعایت کنی و نخندی ؟؟؟ ...
بعضی وقتا فکر میکنم باید بگم ... جونم آزاد ...
امشب حال عجیبی دارم .
کاش باران ببارد ...
سبک شده ام ... همچون بادکنکی پر از خلا ...
کاش باران ببارد
میخواهم شسته شوم ... شسته شوم از انچه که نمیدانم چیست
نمیدانم چیست ولی لبریزم از آن ...
دلتنگ دلتنگی ام گویا
و منتظر حس انتظــــــــــــــــــــار
دلتنگ چه چیز و منتظر چه کسی ...
دارم میترسم از اینهمه
دیگه خودتم نمیتونی حای خالی تو تو دلم پر کنی
نمیخوام هی گله و شکایت کنم و هی انرژی منفی بدم به خودم و اطرافماااا ...
ولی حالم یه جوریه ...
یه جوری که خوب نیست ...
بده ....
ولی نه بدم نیست
احساس آدمی رو دارم که فلج شده ...
پاش نه هااا
ذهنش ... فکرش ... احساسش
نمیدونم چی خوبه چی بد ؟؟
چی دوس دارم
اصلن چی رو باید داشته باشم
برای چی باید تلاش کنم
چی رو باید به دست بیارم
آخرش که چی ؟
چی راضیم میکنه
... ... ...
دلم میخواد برم
برم جایی که نمیدونم گجاست
جایی که هیچکی منو نشناسه
نمیدونم آه های تو دلم چرا تمومی ندارن ؟؟؟؟؟؟
اصلن نمیدونم دلیلش چی هست ؟؟؟
والا !!!!
این روز ها زندگی ام شبیه یک فیلم مستند شده است .
این بار سکوتم به معنای ابهام است و ب___________س
نه غرور است
نه دروغ ...
این روزا هی میرم جلو آینه برا خودم میخونم :
ای سخاوت غم ت بهترین بوسیدنــــــــــــــــــــــــی
درد عشقی چشیدم که مپرس ....
پ . ن : اینروزا هر بار حافظ رو باز میکنم این میاد ....
باز خوبه یکی رو دارم بفهمه من چمه ... مرسی حافظ جون
خیلی ممنون که اینقدر آسون پشت پا زدی به همه ی باور هایم
باز مثله همیشه
خرده های قلبم را با جارو جمع میکنم اما اینبار خودم
و اینبار اجازه نخواهم داد .... به من ترحم کنی