باش که
این شبا بارون زیاده
لحظه های سفید و آروم سیاهه
گفتی چقد تلخه وقته رفتن
تو رفتی بعد تو از کنار من همه رفتن
نه شادی کنارمه نه رویا نه عشق
زندگیمم با تو از دنیا رفته
ولی تنهایی همه جوره کنارمه
باهم حرف میزنیم تا دم صبح یه عالمه
با هم قصه میگیم از تو و قصه ها
همشون از جلومون رد میشن مثه باد
داستانی که میره تا انتهاش
میفهمم از اولشم این حس ِ اشتباس
شاید اشتباه نیست توهم چشم به راهی
رنگ ماتم گرفتی غرق گریه هاتی
کاش حالا که کنار اومدی با بدیش
تو مثال شاهنامه باش
قصه آخرش خوش

 

 

افسوس

/ 1 نظر / 13 بازدید